شهادت سروروسالار شهیدان آقا اباعبدالله الحسین ویاران باوفایش را خدمت دوستان باوفایم تسلیت عرض می کنم
قسمت بکنم با که من اینهمه رویا را
در کنج دل تنگم تنها شده ام یارا
در درگه بی رحمی یارب تو پناهم ده
سوزد دلم از آتش بین همه انسانها
در شهر دلم جنگی است بین دل واحساسم
گرمن گنهی دارم افشا بکن ا ی دنیا
بس است دگر خواهش آزار مده من را
مشکن دلم ای احساس شعرم تو مکن حاشا
(دیدمت)
من حضور بودنت را اینک
دیدم لابه لای شبنم احساس
پشت در کنار آرزوهای سر گردانم
آری رویای ندیده حس نمودم بودنت را
ای تمام آرزو بسته در روبان عشقت
یاد می کن لحظه ای قلبم را
باز در آغوش بی احساسی دلم را آتش می زنند
آه! ای بی انصافها ...
به خدا می سپارمتان..........................
(عدالت)
عدالت عدالت عدالت
کلمه زیبایی است
عین دال الف لام ت
ولی کجاست نمی بینمش
نمی دان شاید شاید پنهان گشته
شاید اسیر شده
شاید زندانیش کرده اند
نمی دانم نمی دانم نمی دانم به خدا نمی دانم
اصلا شاید عدالت نیز تبعیض را دوست دارد ؟
عدالت نیز انتخاب می کند!؟
عین =عدل
دال=دلیل نمی دانم شاید او نیز برای خود دلیلی تراشیده و بین انتخاب شده ها عدل را رعایت می کند
دلیلی که فقطو فقط خودش آن را قبول داردوبس!
نه من!نه تو!
الف= انصاف آری خنده دار است واقعا خنده دار است کدام انصاف؟
همان انصافی که رنگ باخته ومثل برگهای پاییزی زرد شده؟
دنیایی این چنین را نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم...................................................ارزانی ابرهای گریان و شکوفه های نورسته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده توسط (شعر) از سیده طلعت .م در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت
23:36 |