ناز گل
ای ناز گل رسته ز دامان کجایی بر اشک قسم کی به سراغ دلم آیی
در حسرت دیدار همه روز وشبم رفت بس است دگر ناز خریدن به نگا هی
از دست حریفان خدا را گله دار م دیگر به سراغ من تنها تو نیایی
روی سخنم با دل بشکسته خویش است بس ا ست دگر ناز خریدن به نگاهی
عمریست دلم غم زده روی تو گشته ای شاهد شیرین سخنم نیست گناهی
من خسته وتنها و غریقی که دلم شد آیا شود آیم به سراغ تو پنا هی
دیشب که سکوت تو دلم را به فنا برد کشتند مرا در گذر یاد ، الهی
آری پناهم بده از درد نگارا سوزد دل من، خسته شدم کاش بمانی
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۸۶ ساعت 23:47 توسط (شعر) از سیده طلعت .م
|