سنگدل
غربت اشعار من را قافیه تکرار کن
نبض بودن را گرفتی خواب را بیدار کن
درردیف حادثه گم گشته ام را دیده ای
در حضور خاطره با ما کمی دیدار کن
در گمین گاه قدر احساس را گم کرده ای
در میان مهر و من تا آسمان دیوار کن
عاطفه رنگش پریده عشق سو سو می زند
ا ی تو ای زیبای تنها غصه را بیکار کن
چشمهایت دیده اند آیا وجودم شیشه ایست
سنگدل سنگم مزن آرام تر آزار کن
+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی ۱۳۸۶ ساعت 9:16 توسط (شعر) از سیده طلعت .م
|