غزال رعنا
من از حضور خستم دستم بگیر یارا
آرامشی ندارم با من نشین ماها
دیشب که یاد زلفت آتش بزد وجودم
من درد با که گویم تنها شدم نگارا
خواهم سفر روم من اما کجا ندانم
سوی کدام درگه با من بگو خدایا
بغض گلو گرفته را ه نفس چه گویم
از یاد نارفیقان یا شعر های تنها
عشق تو دین من شد ای آرزوی خوبان
مهر تو آتشی زد روح مرا چو صحرا
تو ای بهانه من در قعر غربت غم
با من بگو کجا من باید روم به دریا
عهد خودت شکستی یادت برفت یادم
من خود ندیده بودم چون تو گلی به دنیا
نامردزندگی را می بخشمش به طوفان
تا او دهد جوابش ای تو غزال رعنا
دیوانه من بیگانه یاد یاران
رفتند وما ند یادی از خنده های زیبا
داغ دلم ندانم خاموش شود آیا
رحمی بکن به قلبم در شهر آسمانها
..................................................
غزل
سنگدل گشتی غزل آیا بگو با ما چرا
وزن شعرم راشکستی بی وفا تنها چرا
تو خودت بودی نگین دفتر شعرم ولی
قافیه ازیاد رفت ای نازنین حالا چرا