حیف
من تک سوار قایق رویا نبودم
با یاد رویت مهربان تنها نبودم
آری خیالاتی شوم گاهی به گاهی
اما بدونت من گلی شیدا نیودم
شاید جریمه گشته ام شاید مجازات
بی ازدهام یاد تو اینچا نبودم
باید که خاکستر نمود عشقی چنین را
آری چو می گفتی چنین سودا نبودم
ربان یادت بسته ای بر روی قلبم
آری چنین محکم که من بینا نبودم
خواهش،دعا کن بر من تنها خدارا
چون پاک می شد یاد تو صحرا نبودم
شاید خدایم بشنود ذکر ودعایت
شاید به یمن ذکر تو رسوا نبودم
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 12:41 توسط (شعر) از سیده طلعت .م
|