کجا تو رفته ای بگو مداد خوب قصه ها

چقدر جای پای تو در این میانه خالی است

دوباره مشق های شب تو را بهانه می کنند و دستهای کودکی در التهاب بی کسی

غریب ناله می کند

تو رفته ای ولی هنوز تراشه های کوچکی از آن وجود نازکت به روی میز مانده است

ومن به یاد کودکی برای تو نوشته ام

کجا تو رفته ای بیا

مداد خوب قصه ها