آرزو
دلم می خواست به روی اولین برگ از دفتر زندگیم کنار گلبرگهای سپید یاس بنشینم واز عشق بنویسم وبودن را برای چشمهای زیبای تو معنا کنم وبرای همیشه میهمان دستهای گرم امید باشم.وهر شب میزبانی باشم برای شکوفه های خوش رنگ گیلاس .
ای کاش می شد صدای مهیب وحشت را برای همیشه خنثی کرد وخارهای اضطراب رسته به روی کاکتوس افسردگی را به دست تمامی تبرهای جلاد ریز ریز کرد.
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی ۱۳۸۶ ساعت 11:12 توسط (شعر) از سیده طلعت .م
|