آه ای زندگی چگونه ورق بزنم ثانیه های سردت را

در حضور تندباد حوادث

چگونه می توان شاد زیست

خودت دیده ای نگاهم را که

چگونه غریبانه روزها را می گذراند

(بی رحم)

با من بگو چرا بی رحمانه پس دادی دلم را

وخاموش کردی آفتاب بودن را

دوباره اشکها به دادم برسید

ببارید ببارید از آسمان ابری دل

فقط شما درک می کنید سوز تنهایی وغربت نگاهم را

کدام سو فرار کنم

با که بگویم

آتش سوزان دلم را

نمی خواهم نمی خواهم نمی خواهم بریده ام از زندگی

آه چه آسان شکستی دلم را

وچه بی رحمانه تنهایم گذاشتی

سنگدل چگونه ورق بزنم خاطرات با تو بودن را...؟؟؟