انتظار
نمی بخشم تو را ای انتظار بی پایان
در هجوم وحشی حضورت
چه زود دیر می شوی وقتی با منی ...!
..............................................
(معبود)
وقتی که زیر چتر انتظار نشسته ام
وبه دیوار نقره ای احساس تکیه داده ام
ثانیه ها چقدر دوستانه راه می روند
آری درک نمی کنند درک نمی کنند
عابری با سنگی از جنس قلبش شکست شیشه دلم را وفرار کرد
آری خدا همین نزدیکیهاست
از نردبان دعا بالا خواهم رفت وبا معبود آرزوهایم سخن خواهم گفت
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 10:14 توسط (شعر) از سیده طلعت .م
|