خیالاتی مشو...
قلب مرا بشکسته و امروز و فردا می کنی
یادت مگر رفته قلم بنوشته ای از انتظار
اما تو هم هم چون گلم من را ز سر وا می کنی
اشک مرا بین وشبی با من غزل خوانی بکن
سوزد دلم از دست غم اما تو رسوا می کنی
رسوا مکن دیوانه را آتش مزن بیگانه را
بنشین کنار من کمی بین خودچه غوغا می کنی
درشهر رویایی من دنیا چه شیرین می نمود
چندان خیالاتی مشو غم را تو پیدا می کنی
دلشکسته
می خوام بدوزدم نگاتو/واسه خودم نیگر دارم/رو قاب دیواربزنم /همش باهاش حرف بزنم/بگم چقدر دوسش دارم/حرف زدناشو دوس دارم/آروم بگم تا نشنون/بیانو اونو ببرن/دوست دارم خیلی زیاد/بمون پیشم تابه ابد/نگوکه دوستم نداری/چشماموباورنداری/می خوام باهات حرف بزنم/ازغصه هام برات بگم/بگم که خیلی غریبم/تنهاتواین شهرمی مونم/بگم زمونه بی وفاس/آدماقلبشون جداس/بگم که مهرو دزدیدن/حال غمو نپرسیدن/نپرسیدن کجایی بود/چرااومد مال کی بود/دلم می خواد گریه کنم /اشک چشامو ببینی/فکر نکنی دروغ می گم/شاهدخوبی میارم/از زندگی خسته شدم/ازغمش ازرده شدم/بگوچی کاربایدکنم/کیوبایدمن ببینم/قفل قفس دست کیه/نگو که دستم خالیه/نگو همه زندونین /چون که میدونم دزوغه/دفترشعرمن دیگه از گفته هام خسته شده/چون که می بینم که دیگه چشماموباور نداره