...
برای تمامی لحظات بارانی عشق
دقایقی که خنجرجدایی قلب تنهایم را می درد
دلم می خواهد همسفر همیشگی رویای باتو بودن باشم
نمی خواهم حتی برای لحظه ای از این خواب شیرین بیدار شوم
بیدارم مکنید آرامم بگذارید ای نامردمان زاده سنگ بیدارم مکنید
تقدیم به آنکه دوستش دارم تا بی نهایت
داود عزیزم
تقدیم به عزیز دلم![]()
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۸۸ ساعت 11:24 توسط (شعر) از سیده طلعت .م
|