دل مبند
قاصدک جان بغض من بشکن به دریا دل مبند
سیل اشکم راروان می کن به فردا دل مبند
باز درپرواز حسرت قصه ها یت خوانده ام
یادداری خنده گل را به آن گلدان زیبا دل مبند
قاصدک جان خوش به حالت از زمین دل می کنی
سوی فردا می گریزی پس به آن انسان تنها دل مبند
خواب دیدم مثل تو من هم سبک با ل و خوشم
وقت بیداری شنیدم غصه دل را به دنیا دل مبند
توی اقیا نوس دنیا غرقه در حسرت شدم
خواند در گوشم تو تنهایی به این نادان دانا دل مبند
در حصارخلوت بودن دلم آزورده گشت
دوست دارم بودنت را پس به تنهایی صحرا دل مبند
